بلبلِ بی گُل
-
تاریخ: 1404/9/15 ساعت: 15:36
حال دانم به قفس بلبلِ بی گل چه کشدگر به آن زهر دهی با نوکِ جانش بچشدداشت کاشانه چو گلخانه به دستانِ درختخواهد از پیله چو پروانه به گل پر به کشد طرح و شعری کوتاه روئیده از شاخه ی قلم سحرفهامی آهو تقدیمتانادامه شعر
تعریف ثبت شخصیت حقوقی
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 9:12
ثبت شرکت در موسسه ثبتی وثوق زیر نظر متخصصین و کارشناسان ثبت شرکت صورت می پذیرد و در قبال تمامی مراحل و شرایط ثبت انواع شخصیت حقوقی راهنمایی و مشاوره تلفنی به صورت رایگان صورت می پذیرد.همانطور که از ریشه کلمه شرکت مشخص می باشد به معنای شریک شدن اشخاص حقیقی و یا حقوقی در انجام هر نوع فعالیت (تجاری یا ...
ابرها، فرشی آبی می گسترانند
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 9:12
بهار، گلهای شیپوری رابه خط می کندتا در پیشوازِ باران بنوازند،ابرها، فرشی آبی می گسترانندو نسیم، بوسه ی تو رابه نشانی ِ همه ی آدمهاپُست می کند!در اردیبهشتباران ِ آمدن ِ توبند نمی آید!#یدالله_گودرزی Adblock test (Why?)
دلم تنگ است
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 9:12
دلم روزنه کوچکیستکه تمنای آسمان بودن رادر خیالش نقاشی میکرددلم قطره شبنم یستلغزنده بر برگی خشککه تصویر آفتاب رابر پایش کفاشی میکرددلم با تمام دریای وجودشدر چشمان بی تابمتنگ استدلم تنگ استمهتاب لغزید در قطره چکیدهبغض مندر دشت خیس گونه هایمو دستانم..پوست غصه تاریکی این شب رانوازش میکرددلم تنگ است و نم...
دلگیرم ... دلتنگم
-
تاریخ: 1401/6/29 ساعت: 3:27
دل تنگم....دل تنگ هوای شرجییک قرار با تابستان ، پای کوچه برفیشوق رویید ن ، پای یک نگاهذوق رقصیدن ، پای آهنگ یک صدامن از تکرار بی تو بودنها..دلگیرممن از این خالی کوچه بن بستمن از داغی ساحل بی دریامن از صبح کردن، حسرت شبها...دلگیرمکی میرسد آخر ریزش این پیله تنهاییپای حادثه ظهور پروانهمن از بافتن این پ...
دست در دستان زیبای تو بگذارم و بس
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 5:16
ای تو ماه روشنی بخش شبِ تارم و بسبا تو بودن را از این عالم طلبکارم و بسنمنم باران که میبارد، دلم خواهد فقطدست در دستان زیبای تو بگذارم و بساز نگاهایتو میخوانم که هستی با وقارچونسواد خواندنِچشمانِتو دارم و بسمیزبان خوب رؤيایی، ولی یک دشت رُزروی آن سیمای مهسای تو میکارم و بسخوشهٔ پروین میان آسمان، من ...
سرخ و سفید
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 5:16
سیاه و کبودمی تازید غروبایستاده بودکارون و منکنار دسته های عینکمغم از چشمشموج می شدمریم کنار آرزوهایمسیاه روید***افاقه نمی کردآیه های کافه های کارونی***کارون تنگ تر از نفس هایمسوار بر بال خاطرهبه دنبال خودش می گشت***طوفان به پا می کرددر چشمانمسفر می کرددر قایق نشخوارهارسوب می کرددر تار و پود حقیقتغر...
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 23:12
شبی'>شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیداراو ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین باغربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پاکرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد Adblock test (Why?)
ساده راه برو
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 15:28
ساده لباس بپوشساده راه برواما در برخورد با دیگران ساده نباشزیرا سادگی ات رانشانه می گیرندبرای درهم شکستن غرورت.حسین پناهی______________انسان ها وقتی یکدیگر را دوست دارند زیباتر از همیشه اند..!ث.ع Adblock test (Why?)
تنهایی را نمی توانستم
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:50
مردها زیتون می چیدنددخترم گوشه لباس آبی اش را سرِ انگشت می چرخاندو خورشید در حیاط خلوتلب هایت خیس لیمو بوددر رودبار نگران بودمنگران پوست زمخت دستمنگران خواب هایی که از زنان ترکمن می بینمدر رودبارباران
اگر جاده ها به تو ختم نشوند
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:50
اگر جاده ها به تو ختم نشونداگر صندلی های دو نفرهبه خالی بودنشان عادت کننداگر سنگ فرش های نازی آبادتو را بر دوشِشان نگیرندو یک دنیا اگر دیگرکه حوصله ی گفتنشان را ندارمکنار هم جمع شوندهمگی می شوندمشخصا
مشغول روييدنم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
مشغول شکافتنِ سنگممشغولِ ثابتکردنِ اینکه بعد از دفنم نیزخلاصی از من نخواهی داشتمشغول روييدنم از شکافی در میانۀ سنگمشغول ثابتکردنِ اینکه حتی پس از مرگمیتوانم دستم را به زانوهای پوسیدهام بگیرم،بلند
دست به آینه می برم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
کدام تکه ات را در آینه جا گذاشته ای کهدهانت به خندهدستانت به آغوشو لب هایت به بردن ناممکشیده نمیشوددست به آینه می برم و زیبایی ات را برمیگردانم سمت خودمامشب که چشم هایت خوابم را برد((نرگس یعقوب پور))
گرمای دستات را احساس میکنم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
بامدادان بر جایگاهی سنگی مینشینم وبرایات نامههای عاشقانه مینویسم با قلمی از پر جغد، که آن را در دواتی در دوردست در برابر فرو میبرم دواتی ملقب به دریا. دستام را برای دست دادن با تو دراز می
نفرتها در تاریکیهای رفته
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
دوباره آسمانات را از من مگیربگذار پوستِ منوّر منشکوه من باشد اکنون که عشقزیر آسمانی که مرا میرباید چمنهای صبح را میبافد و تهدیدها مچاله میشوند وُ بازدریاچهها افلاک را میبلعند وُ بازنفرتها در ت
در خانه اي كه مي سوزد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
خودم را كه دفن كردمچشم هام را نبستي حتيگناه شعري كه سقط شدبر گردن كداممان؟گفتي دوات، مداوا نمي كندتهر شب كه آتش زديكاغذ نشده درخت هايم راخانه ات تاريك ستدر گور خوابيدهبرق چشم هايمنبض كدام زنده تر است؟
بايد منتظر بنشينم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 22:16
در گچ بري آسمان بالای سرمستاره نام گل هایی متقارن استو سيم های ماهماهی يک بارزير بار اتصال نمی رونداز بين گل های آپارتمانیكاكتوسمحبوب من و زن هایی ستكه بی تعارفآب را به خار تبديل می كنندهمه چيز در اطر
رفتی و دگر یاد نکردی از ما
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:41
رفتی و دگر یاد نکردی از ماهم در نظری سیر بخوردی از ماما خود پی دل رویم تو در خانهفارغ بنشین چو دل نبردی از ما
آتش و آب
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:41
غم با لطف تو شادمانی گرددعمر از نظر تو جاودانی گرددگر باد به دوزخ برد از کوی تو خاکآتش همه آب زندگانی گردد
باران بودی
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:41
توباران بودیاین را از صدایت فهمیدموقتیبرای همیشه می رفتی ((محمد شیرین زاده))