حال دانم به قفس بلبلِ بی گل چه کشد
گر به آن زهر دهی با نوکِ جانش بچشد
داشت کاشانه چو گلخانه به دستانِ درخت
خواهد از پیله چو پروانه به گل پر به کشد
طرح و شعری کوتاه روئیده از شاخه ی قلم سحرفهامی آهو تقدیمتان
ادامه شعر
حال دانم به قفس بلبلِ بی گل چه کشد
گر به آن زهر دهی با نوکِ جانش بچشد
داشت کاشانه چو گلخانه به دستانِ درخت
خواهد از پیله چو پروانه به گل پر به کشد
طرح و شعری کوتاه روئیده از شاخه ی قلم سحرفهامی آهو تقدیمتان
ادامه شعر
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
شبی'>شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار
او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با
غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا
کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی